مرتضى راوندى

428

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پيش گرفت و خود را به كرمان رسانيد ، ولى لطفعليخان سردار ، كه برادرزن فتحعليخان وزير اعظم بود ، او را به‌سختى شكست داد و محمود با دادن تلفات ، راه قندهار پيش گرفت . ولى در اين موقع بحرانى ، شاه بيكفايت ايران براساس سوءظن بىاساسى بر وزير اعظم خود خشم گرفت و او را كور كرد . لطفعليخان نيز مورد بيمهرى قرار گرفت . افاغنه از اين عوامل مساعد و شورش ابداليهاى خراسان و لزگيها استفاده كردند و بار ديگر به سوى بم و كرمان روى آوردند و پس از تسخير آن بلاد از راه يزد به‌سوى اصفهان پيش راندند . در جنگى كه بين سپاه ايران و افاغنه در گناباد روى داد ، به علت اختلافى كه بين فرماندهان ايرانى وجود داشت ، افاغنه پيروز شدند ولى تلاش محمود براى تسخير يكى از پلهاى زاينده‌رود به نتيجه نرسيد . در چنين شرايطى ، محمود به شاه ايران پيشنهاد صلح كرد و گفت اگر شاه گذشته از قندهار ، سيستان و خراسان را نيز به غلجه‌زاييها واگذارد و پنجاه هزار تومان غرامت بپردازد و دختر خود را به زنى به او بدهد ، حاضر است از محاصرهء اصفهان خوددارى كند . با اينكه اعتماد الدوله در آن موقعيت بحرانى با اين پيشنهادات روى موافق نشان داد ، مشاوران شاه اين پيشنهاد را رد كردند . محاصرهء اصفهان قريب هفت ماه طول كشيد و در جريان آن ، با وجود پايدارى دليرانهء پادگان و مردم اصفهان ، كارى از پيش نرفت . در چنين موقعيت حساس و خطرناكى ، تصميم و اراده و نقشهء صحيحى براى مقابله با دشمن ضرورت داشت ، ولى شاه در منجلاب انديشه‌هاى كودكانه و خرافى خود غوطه‌ور بود . « هميلتون گويد پس از آنكه ازبكان به خراسان حمله بردند ، اين خبر را به گوش شاه سلطان حسين رسانيدند . شاه در آن لحظه با بچه‌گربه‌اى به بازى مشغول بود و پرى را به ريسمانى بسته و به‌دست گرفته و در برابر حيوان مىكشيد . . . وزير منتظر بود شاه چه دستورى در آن خصوص صادر كند ، ناگهان شاه سلطان حسين به وى گفت پس از پايان بازى با او مشورت خواهد كرد ، ولى قول خود را از ياد برد . نمونهء ديگرى از اخلاق شاه را مىتوانيم ذكر كنيم ، در شب دوازدهم ژانويهء 1706 شاه با درباريان خود در چهل‌ستون ، باشكوه و جلال تمام مشغول صرف شام بود ، ناگهان يكى از ستونهاى بلند چوبى قصر آتش گرفت و در مدت كوتاهى حريق به ساير ستونها و قسمتى از سقف سرايت كرد . مىگويند شاه سلطان حسين به كسى اجازه نداد آتش را خاموش كند و در مقابل اين حادثه گفت : « اگر ارادهء خداوندى بر اين قرار گرفته است كه اين تالار سوخته شود ، با آن مخالفتى نخواهم كرد . . . » همين پادشاه يك‌بار تيرى به طرف حوضى كه اردكها در آن شنا مىكردند ، رها كرد و چند پرنده را تصادفا مجروح كرد ، در نتيجه دچار خوف و وحشت گرديد و فرياد كرد « قانلوالدوم » يعنى به خون‌آلوده شدم . در همان لحظه فرمان داد دويست تومان ميان بينوايان تقسيم كنند . » « 358 » رضا قليخان هدايت نويسندهء روضة الصفا ورود افاغنه را به ايران به اين نحو توصيف مىكند : « مقارن اين حال . زنگنه درآمده عرض كرد كه اينك افاغنه رسيدند و در سكزى وارد شدند ؛ آه از نهاد وزير و امير برآمد همه را حالتى عجيب روى داد . . . به ناگاه فرستادهء شاه

--> ( 358 ) . انقراض سلسلهء صفويه ، پيشين ، ص 47 - 46 ( به اختصار ) .